|
نمیدانم زندگی چیست؟؟
اگر زندگی شکستن سکوت است
سالهاست که من سکوت را شکسته ام
اگر زندگی خروش جویبار است
سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام
اما این نکته را فراموش نمی کنم
که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت
چگونه اشک بریزم
اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است
ولي يادش رفته بود که به من مي گفت
تو زندگي من هستي
روزي از روزها از او پرسيدم
به چه اندازه مرا دوست داري گفت
به اندازه خورشيد در اسمان نگاهي به اسمان انداختم
ديدم که هوا باراني بود
و خورشيدي در اسمان معلوم نبود
شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري
گفت به اندازه ستاره هاي اسمان
نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود
وستاره اي در اسمان نبود
خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم
ولي حيف تمام اشکهايم را براي
بدست اوردنش از دست داده بودم 

خيلي سخته که بغض داشته باشي ،
اما نخواي کسي بفهمه ...
خيلي سخته که عزيزترين کست
ازت بخواد فراموشش کني ...
خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت
رو بدون حضور خودش جشن بگيري ...
خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ،
جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ...
خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ،
بعد بفهمي دوست نداره ...
خيلي سخته که همه چيزت
رو به خاطر يه نفر از دست بدي ،
اما اون بگه : ديگه نمي خوامت

درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان
خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کردقبربود
پيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟
يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بود
جلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم
واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه
که چندساله پيش دله منو شکسته بود 

|